فراموشی

امدم از خویش برانی مرا           امده ام سر بدوانی مرا

امده ام اسب مرا زین کنی        قلب مرا ب غمت اذین کنی 

رفتی و در خاطره پر پر شدی      بال گشودی و کبوتر شدی

 رفته ای و چشم به راه توام       یوسف افتاده به چاه توام

خیز و مرا دست بگیر افتاب         عذر دلم را بپذیر افتاب

من شب تاریک و تو ماهی عزیز     مال منی خواه نخواهی عزیز

تنگ بلوری تو و ماهی دلت         تاقچه چشم ترم ساحلت

باز تو یک عالمه مال منی          ای تب چشمان تو ناگفتنی

سلام خدایا

این چند وقت که نبودم و تو بودی هیچکس جز تو نبود که برای کمک به من یکی رو بفرسته دیگه فراموش شدم اما نمیذارم ر اهی رو که تا اینجا اومدم فراموش بشه اگه من با همه مشکلاتی که هست دوباره برگشتم که کمکت کنم درستش اینه که برای تو با بقیه فرق کنم تو هم به دادم برس شاید گاهی با تو رابطم کم رنگ شده اما هیچوقت دشمنی به خاطر تو رو رها نکردم برگشتم تا طرفتو بگیرم و به خاطرت بجنگم اگه تو مثل من رفتار نکنی کم میارم زندگی خیلی جدیه شوخی بردارم نیست اگه تو نباشی نمیشه  زنده موند قول میدم تا اونجایی که جا داره کمکت کنم کمکم کن برای زندگی فعلا تا دشمنات هستن منم هستم توخیلی با معرفتی روی بنده هات حساب نمیشه کرد{               } عذاب زندگی رو کم کن تا مردونه اجل دشمنات بشم از خود راضی

منتظر یه جوابم گریه

/ 0 نظر / 4 بازدید